تبليغاتX
تو شب خيس مژه هام يه شب بيا قدم بزن
بيا مثل کسي شو که يه شب قصد سفر کرد ديد يارش داره ميمیره موندش و ترک سفر کرد
Home Email Archive Designer

دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.

دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.

دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.

دوباره شب،دوباره تنهايي و دوباره چشمهای خیس من.

دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.

دوباره شب،دوباره تنهايي، دوباره سکوت، دوباره من و يک دنيا خاطره...

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط شب گرد قصه ها |

 

طرح چشم های قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعرمی گویم به یادت درقفس غمگین وخسته

من چه تنها وغریبم.بی تودر دریای هستی

ساحلم شو غرق گشتم ،بی تو درشبهای مستی

 

خیال کردم بری، میری ازیادم

تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

تو رفتی تازه عاشق تر شدم

از اونی هم که بود بد تر شدم من

صبح تا شب این شده کارم که واسه ی چشم هات بیدارم

تو خدای عاشق هایی 

 تو تموم کس و کارم

تو به داد من رسیدی وقتی تنهایمو دیدی

تو نذاشتی برم از دست اگه چیزی هم هنوز هست

 

نازنینم

امید شیرینم

من بجز تو کسی نمی بینم

از اون روزی که رفتی

یه روز خوش ندیدم

بجز دست های گرمت

پناه وخوش ندیدم

زندگیمو به پای تو دادم

اون روزها رو نمیره از یادم

نازنینم

برس به فریادم

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 10:23 قبل از ظهر توسط شب گرد قصه ها |

           از كه پنهان كنم اين راز دل خسته خويش

     از نسيمي كه پيام آور توست

    از بهاري كه مرا رسوا ساخت

        از خدايي كه خودش مي داند

             عشق وحشي تر از آن است كه پنهان بماند

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388 ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط شب گرد قصه ها |

Home | Email | Archive | Designer