تبليغاتX
جــــــزیره عشــــــــــــق
جــــــزیره عشــــــــــــق

يادت را به دست قصه ها مي سپارم و مي روم شايد كسي تـو را عاشقانه تر سرود

 

از تمام جاده های دنیا،

تا این بن بست های خیره،

انتظار تو را داشتم.

و تو قدم به قدم گم تر شدی.

 

 


یه  وقتایی  یه  حرف های  هست که  نمیشه  به  زبون  اورد. فقط  با نگاه میشه گفت!  چشمام  خشک شدن. کجای!

 

 

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 19:23 توسط شبگرد قصه ها|


 

تمام تنهايي و بي رنگي روزهايم را به پاي صداقتم نوشته ام .
مي نويسم تا آرام بگيرم . بازی با لغات تنها مرهمی بر زخم دلم و تسکینی برای ذهن ناآرام من است .
هميشه ي روزها در انتظارت خواهم بود چرا كه ...

 
 
چارلی چاپلين به دخترش نوشت :

هرگز چشمانت را براي كسي كه معني نگاهت را نمي فهمد گريان مكن .

قلبت را خالي نگاهدار و اگر روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن فقط يك نفر باشد

 و به او بگو :

تو را كمتر از خدا و بيشتر از خودم دوست دارم .

 زيرا به خدا اعتقاد و به تو نياز دارم !

نوشته شده در چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 13:52 توسط شبگرد قصه ها|


 

بزرگترین نوع دلتنگی اینه که بدونی اونی رو که دوستش داری هیچوقت مال تو نمی شه

 

وقتی هوا خیس می شود
دلم بهانه ی تو را می گیرد
و گونه هایم ؛
بوی خاک باران زده می دهند ...
پنجره را باز می کنم ، نفسم می گیرد !
...
نفسم می گیرد ... !
درست مثل همان لحظه که چشمان تو در چشمان من ماند
همان لحظه که منتظر ماندی تا چیزی بگویم ...
امّا ...
تو دیگر منتظر نماندی ...
منتظر نماندی تا دوباره نامت را نفس بکشم
و بگویم ...
بگویم که بی تو
دیگر نفسم
برای همیشه می گیرد !

نوشته شده در یکشنبه 17 مهر1390ساعت 8:54 توسط شبگرد قصه ها|


 

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 21:58 توسط شبگرد قصه ها|


آسمون آرزومون پره از ابراي تيره

لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره

اگه از خواب نپريدي توي خواب خدا رو ديدي

يه جوري بپرس ازش كه دلامون چرا اسيره

باز كه چشماتو نبستي ببينم باز كه نشستي

مي دونم يه جوري هستي كه دلت از همه سيره

اما بهتره بدوني طبق اصل مهربوني

دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزير

چشماي تو شده خسته بغض ارزوت شكسته

اما باز تو فكر ايني اگه من رو نپذيره

بهتره بيدار نشيني اون و توي خواب ببيني

واسه ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره

خوش به حال بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم

التماس سرخ سيبا پيششون چقد حقيره

نه به فكر عطر ياسن نه به فكر التماسن

خنده داره واسشون كه دل ما يه جايي گيره

چي بگم شبم تموم شد نديدم اون رو حروم شد

كاش مي دونست يكي اينجا بد جوري واسش مي ميره

كاش كه بود يه قطره بارون واسه نامه هامون

به دل هميشه دريات از كسي كه تو كويره

نوشته شده در جمعه 18 شهریور1390ساعت 9:57 توسط شبگرد قصه ها|


کاش غصه تموم میشد.

کاش گریه نمیکردم.

من باعث و بانی شم.

دنبال کی میگردم.

 تقصیر خودم بوده هرچی که سرم اومد.

 از هرچی که ترسیدم عیناً به سرم اومد.

تو حس منو دیدی احساس خطر کردی.

تا رازمو فهمیدی دنیارو خبر کردی ...

این حادثه تلخو از چشم تو میدیدم

تو روی تو دنیا بود من پشت تو جنگیدم

 

نوشته شده در شنبه 29 مرداد1390ساعت 12:24 توسط شبگرد قصه ها|


 

خوش به حالت تکه  ((     سنگ ))

 

که نداری دل تنگ...

 

عروسك خيمه شب بازي نشو.

عروس اين بزم باش!

نگذار تو را بازيچه دستشان كنند!!!

 

...

 

به هـر زحمتی شده، باید خوب بود.

زندگی کوتاه تر از این حــرف هاست.

من... خوبـــم!!     

 

...

 

فردا یک راز است برایش برنامه ریزی کن اما نگران نباش .
دیروز یک خاطره بود لطفاً حسرتش را نخور
ولی امروز یک هدیه است . پس قدرش را بدان ...

 

...

 

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند .
آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند .
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند ...

 

 

نوشته شده در جمعه 24 تیر1390ساعت 10:6 توسط شبگرد قصه ها|


 

 می خوام با هرکسی بدتر از خودش رفتار کنم...آدما ارزش اینو ندارن که همیشه بهشون خوبی کنی بعضی وقتا باید بد باشی وقتی زیادی خوبی فکر می کنن

خبریه...

چرا

چرا

چرا

چرا

چرا

چرا

چرا

 

 بعضی وقتا خدا هم از دست آدما خسته می شه چه برسه به من...

به خدا خبری نیست!

 

- - - - - - -

 

میگن بی گناه تا پای دار میره ولی بالای دار نمیره

ولی هیچکس به این فکر نکرده که :

تا پای دار رفتن برای یه بی گناه از صد بار بالای دار رفتن یه گناه کار زجرآور تره !!!

 

- - - - - - -

 

بی نقاب باش،

گاهی فقط شبیه خودت ....

همیــن!

همیــن! 

همیــن!

همیــن!

همیــن!

همیــن!

 

 

نوشته شده در شنبه 21 خرداد1390ساعت 9:42 توسط شبگرد قصه ها|


[تصویر: 46344154214152963766.jpg] [تصویر: 70786399064935563928.jpg]

نوشته شده در یکشنبه 8 خرداد1390ساعت 8:52 توسط شبگرد قصه ها


شکستنی
 
خدایا! می توان با یک زیرانداز ساده زیر سقف آسمان خوابید و دغدغه نداشت
 می توان شب به شب با نان خالی عشق ساخت و غمی به دل راه نداد
می توان لبخند ها راغنیمت شمرد و فقط در خلوت اشک ریخت
می توان بی هیچ غصه ای نفس کشید و دلشوره ای نداشت و از اندوه و رنج، آه کشید
خدایا! سوزش سرما هم بی معنا می شود اگر وجود آدم را از عشق و صفا گرم کنی
می توان یاسی چید و می توان آن را به دیگران هدیه داد و دل ها را با کینه غریبه ساخت  و بذر مهربانی پاشید
می توان..... اگر تو بخواهی ، اگر تو کمک کنی
خدایا ! ناله هایم را بشنو و به خاطر بسپار. بشنو و به من بگو که پنجره های زندگی از کدامین سو به روی من گشوده شد که من در طول عمر کوتاه من،هرگز طلوع و غروب خورشید را ندیدم
خدایا! بسته دلی براِت می فرستم. وقتی آن را باز می کنی مواظب باش
 
چون قلب من شکستنی است
نوشته شده در چهارشنبه 28 اردیبهشت1390ساعت 22:19 توسط شبگرد قصه ها|



مطالب پيشين
» انتظار
» اگه نیایی
» دلتنگی
» ܜܔܢܜܔ‎ته خـــــــــــــــــــــــط ܜܔܢܜܔ‎
» به دل هميشه ديارت
» کاش
»
» بی گناه
»
» بی تو مهتابی وجود نداشت که من از اون کوچه بگذرم!

Design By : Pars Skin


topmuzic |مرجع کد آهنگ